امروز كه از خواب بيدار شدم پرسيدم زندگی چه می گويد؟

امروز كه از خواب بيدار شدم پرسيدم زندگی چه می گويد؟
جواب را در اتاقم پيدا كردم 
سقف گفت : اهداف بلند داشته باش 
پنجره گفت : دنيا را بنگر 
ساعت گفت : هر ثانيه با ارزش است 
آيينه گفت : قبل از هر كاری به بازتاب آن بينديش 
تقويم گفت : به روز باش 
در گفت : در راه هدف هايت سختی ها را هُل بده و كنار بزن 
زمين گفت : با فروتنی نيايش كن 
و در آخر، تخت خواب گفت*ولش کن بابا بگیر بخواب

داستان بسیار آموزنده - مرد فقیر :

داستان بسیار آموزنده - مرد فقی:
 مرد فقیرى بود که همسرش کره درست می کرد و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید اندازه هر کره ، ۹۰۰ گرم هست. و از دست مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .
یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم